مؤلف مجهول
75
تاريخ سيستان
رامهرمز [ 1 ] و تستر [ 2 ] و سپاهان و قم و قاشان چه بنامه و صلح و چه بحرب بگشاد ، باز معاوية بن ابى سفيان را بفرستاد تا قيساريه [ 3 ] و رمله [ 4 ] بگشاد ، باز عمرو بن العاص را نامه كرد تا اسكندريه بگشاد ، باز نعمان بن مقرون [ 5 ] را بفرستاد تا نهاوند بگشاد ، باز عمرو بن عاص را بفرستاد [ به ] برقه تا برقه [ 6 ] و اطرابلس [ 7 ] بگشاد . باز مغيرهء شعبه را بفرستاد تا آذربادجان را بگشاد ، و نواحى آن عثمان بن ابى العاص را فرستاد تا بگشاد . چون كار بدينجا رسيد بامداد نماز خواست كرد روز چهارشنبه . . . [ 8 ]
--> [ 1 ] اصل : رامهرض و صحيح « رامهرمز » يا « رامهرم » چه در اين كتاب اين محل بهر دو شكل نوشته شده است . [ 2 ] حمزهء اصفهانى آن را معرب شوشتر ميداند . [ 3 ] قيساريه شهرى بوده است در ساحل درياى شام در شمار ولايات فلسطين و اكنون ويران و منحصر بدهكدهء شده است ( معجم ) . [ 4 ] كذا . . . و ظاهرا « رميله » است - رميله مصغر رمله متعدد است و از آن جمله يكى از قراى بيت المقدس است بقول ياقوت ( معجم ) . [ 5 ] كذا . . . و الصحيح نعيم بن المقرن المزنى ( كامل 3 ص 3 - 4 ) . [ 6 ] اصل : رقه و صحيح « برقه » زيرا رقه از شهرهاى جزيره و در ساحل شرقى فرات و فاتح آن در سال 17 عياض بن غنم مىباشد و اينكه بدست عمرو بن عاص فتح شده و با طرابلس مترادف است برقه است ، ياقوت در معجم البلدان گويد : « برقه بفتح اول و قاف اسم صقع بزرگى است مشتمل بر شهرها و ديه ها بين اسكندريه و افريقيه و اسم شهر آن انطابلس و معناى آن ( پنج شهر ) مىباشد . . . عمرو عاص آنجا را به صلح گرفت » . [ 7 ] مراد طرابلس غرب است ، ياقوت گويد : اصل آن « طرابليته » و معناى آن ( سه شهر ) مىباشد زيرا « طرا » بيونانى به معناى سه و ( بليته ) به معناى شهر است - در سنه 23 بدست عمرو عاص گشاده شد - [ 8 ] در نسخه سفيد مانده است و ظاهرا بواسطهء اختلافاتى است كه مورخين در اين باب نمودهاند ( ابن اثير در كامل التواريخ مينويسد : در شب چهارشنبه سه روز باقى مانده از ذى حجة سنه 23 وفات نمود و بنا بقولى روز چهارشنبه چهار روز به آخر همان ماه مانده زخم خورد و روز يكشنبه هلال محرّم سنه 24 دفن شد و نيز گفته شده است كه وفات او چهار روز باقى از ذى الحجه بوقوع پيوستست ( كامل ج 3 ص 20 ) در ترجمه طبرى مينويسد : گروهى موافقاند كه بيست و هفتم ذى الحجه بمرد . شب آدينه و گروهى گفتند كى شب يكشنبه سلخ ذى الحجه بمرد و روز يكشنبه اول محرم او را بگور كردند - سال بيست و سه ( ترجمه طبرى جلد دوم ص 259 ) و گويا غالب سطورى كه درين كتاب سفيد مانده هم در اصل نسخه سفيد گذارده بودند كه از منابع موثقه آن را تكميل نمايند و تكميل ناشده باقيمانده و كاتب كه اين نسخه را از روى نسخهء اصل نوشته بياض مزبور را به حال خود گذارده و در حاشيهء آن علامتى ياد داشت كرده است .